بانک امروز- در گذشته قدرت و اعتبار یک بانک با ساختمانهای مرکزی، گستردگی شعب و زیرساختهای فیزیکی آن سنجیده میشد، اما در عصر تحول دیجیتال، سرمایه واقعی بانکها در لایهای پنهان از نگاه مشتریان قرار گرفته است؛ جایی میان رکها، سرورها و مراکز دادهای که شریان خدمات مالی را فعال نگه میدارند. امروز بانکداری دیجیتال بدون زیرساختی پایدار، امن و مقیاسپذیر معنا ندارد و دیتاسنترها از یک بخش فنی و پشتیبان به یکی از ارکان اصلی امنیت، تابآوری و تداوم کسبوکار بانکها تبدیل شدهاند. در شرایطی که توسعه خدمات دیجیتال، تهدیدهای سایبری، محدودیتهای فناوری، چالش انرژی و ورود هوش مصنوعی، ضرورت بازنگری در معماری مراکز داده را افزایش داده است، برای بررسی این تحولات و آینده زیرساختهای بانکی با علیرضا شاهرخ، معاون زیرساخت و مراکز داده شرکت راهبرد هوشمند شهر، به گفتوگو نشستهایم.
امروز زمین بازی صنعت بانکداری تغییر کرده و فناوری اطلاعات از یک بخش پشتیبان به یکی از ارکان اصلی کسبوکار تبدیل شده است. در این میان، دیتاسنترها نیز از یک زیرساخت فنی صرف به یک دارایی بسیار کلیدی برای بانکها تبدیل شدهاند. با توجه به تجربه جهانی و شرایط داخلی، به نظر شما چه عواملی باعث شدهاند مراکز داده به چنین جایگاهی در معماری بانکداری نوین برسند؟
اگر به روند جهانی نگاه کنیم، بانکهای پیشرو سالهاست که دیتاسنتر را هسته اصلی کسبوکار خود میدانند. در الگوهای موفق بینالمللی، مراکز داده بهصورت توزیعپذیر، پویا و با تکیه بر فناوریهای ابری طراحی میشوند تا پردازش حجم عظیمی از تراکنشها در کسری از ثانیه تضمین شود.
اما در ایران، باید با عینک واقعبینی به موضوع نگاه کنیم. به دلیل شرایط اقلیمی، ریسکهای محیطی و احتمال بروز بحرانهای ناگهانی، مدلهای سنتی و «دیتاسنترهای متمرکز» دیگر پاسخگوی نیازهای ما نیستند.
در ساختار پدافند غیرعامل کشور، متمرکز کردن تمام داراییهای دیجیتال یک بانک در یک نقطه واحد، یک ریسک غیرقابلجبران است؛ چراکه اگر به هر دلیلی دیتاسنتر اصلی یک بانک آسیب ببیند، کل زیستبوم آن بانک فلج خواهد شد.
بنابراین، عاملی که امروز دیتاسنتر را در ایران به یک رکن حیاتی تبدیل کرده، ضرورت «تمرکززدایی» است. ما ناگزیریم به سمتی حرکت کنیم که با توزیع جغرافیایی مراکز داده، پایداری شبکه بانکی را در سختترین شرایط نیز تضمین کنیم.
مشتری امروز بانک، پیچیدگیهای پشتصحنه فناوری را نمیبیند و عملکرد بانک را بر اساس سرعت، دسترسپذیری و امنیت خدمات ارزیابی میکند. ارتباط میان کیفیت زیرساخت دیتاسنتر و تجربه نهایی مشتری چگونه تعریف میشود؟ یک مرکز داده استاندارد چگونه میتواند به افزایش اعتماد و رضایت مشتریان بانکی کمک کند؟
دیتاسنتر در بانکداری دیجیتال، دقیقا حکم «قلب تپنده سیستم» را دارد. اگر در گذشته امنیت بانک در گروی گاوصندوقهای آهنی بود، امروز امنیت و دارایی واقعی، همان دادههایی است که در بستر مراکز داده میزبانی میشوند. در لبه فناوری، مشتری کاری به پیچیدگیهای لایه زیرساخت ندارد؛ او سه انتظار ساده اما بسیار مهم دارد: دسترسپذیری بالا به خدمات بانکی، سرعت بالا در ارائه خدمات و حفظ اطلاعات مشتریان.
وقتی زیرساخت دیتاسنتر فرسوده یا غیراستاندارد باشد، لایه سرویسدهی دچار کندی میشود، نرخ تراکنشهای ناموفق افزایش مییابد و در نتیجه، تجربه مشتری آسیب جدی میبیند. یک دیتاسنتر استاندارد با پهنای باند بهینه، کاهش نرخ تاخیر و پایداری بالا، کیفیت محصول نهایی بانک را افزایش میدهد. در واقع، امنیت پایدار و سرعت پردازش، خروجی مستقیم یک زیرساخت مهندسیشده است و همین دو مؤلفه هستند که اعتماد عمومی به سیستم بانکی را حفظ میکنند.
در سالهای اخیر مفاهیمی مانند تابآوری دیجیتال و تداوم کسبوکار به یکی از محورهای اصلی صنعت مالی تبدیل شدهاند. با توجه به اهمیت پایداری زیرساخت، وضعیت فعلی شبکه بانکی ایران را در دستیابی به این استانداردها چگونه ارزیابی میکنید؟ مهمترین فاصله موجود با نقطه مطلوب چیست؟
این مفاهیم حلقه مکمل مباحث قبلی هستند. تابآوری دیجیتال به این معنا نیست که ما هرگز دچار بحران یا قطعی نشویم، بلکه نشاندهنده سرعت و قدرت سیستم در بازیابی خود و بازگشت به مدار پس از بروز یک حادثه است.
در نظام بانکی کشور، ما هنوز با نقطه ایدهآل فاصله داریم. برای دستیابی به تداوم واقعی کسبوکار، مراکز داده ما نباید بهصورت جزیرهای و مستقل عمل کنند؛ ما نیازمند ایجاد یک زنجیره متصل و همافزا هستیم.
اگر بخواهیم واقعبین باشیم، تا زمانی که معماری دیتاسنترهای ما از حالت تکمرکزی به سمت مراکز داده موازی و همگام حرکت نکند، صحبت از تابآوری در برابر بحرانهای بزرگ، فراتر از یک شعار نخواهد بود. پایداری واقعی زمانی رخ میدهد که زیرساخت بهطور خودکار بار ترافیکی را بین نقاط جغرافیایی مختلف تقسیم کند.
در مسیر حرکت به سمت معماریهای موازی، چندسایتی و مدلهای نوین زیرساختی، صنعت فناوری ایران با محدودیتهایی مانند تحریم و عدم دسترسی مستقیم به برخی خدمات و پشتیبانیهای بینالمللی مواجه است. از نگاه شما، چالش اصلی کشور در این حوزه بیشتر مربوط به دسترسی به تجهیزات است یا توسعه دانش فنی، نگهداری و بهرهبرداری از این زیرساختها؟ راهکار عبور از این شکاف چیست؟
بگذارید صریح و بدون تعارف بگویم، مقایسه مستقیم صنعت بانکداری ایران با بانکهای تراز اول دنیا کار درستی نیست، زیرا زمین بازی ما کاملاً متفاوت است. برخلاف تصورات، دیوارهای بلند تحریم، دسترسی ما را به سختافزارهای روز دنیا مسدود نکرده است و ما به جدیدترین تجهیزات دسترسی داریم. چالش اساسی ما این است که تحریمها، دسترسی مستقیم ما را به «پشتیبانی فنی شرکتهای سازنده اصلی، لایسنسهای رسمی و دانش مستقیم بهروزرسانی» قطع کرده است. این محدودیتها، در کنار چالش بزرگ مهاجرت و کمبود شدید نیروی انسانی متخصص، بر نگهداری زیرساخت اثرگذار است.
اما پیشنیاز همگام شدن ما با استانداردهای دنیا، در گام اول پذیرش این تفاوتها و در گام دوم، اتکا به دانش بومی و خلاقیت مهندسی است. شاید ما آخرین سختافزارهای روز دنیا را در اختیار داشته باشیم، اما به دلیل قطع ارتباط با شرکتهای سازنده، باید دانش بهرهبرداری و پشتیبانی از آنها را بهصورت کاملاً بومی در داخل لایههای مهندسی خود رسوب دهیم. شکاف واقعی ما با دنیا در ابزار نیست، بلکه در بومیسازی دانش فنی و خلأ منابع انسانی متخصص است و این شکاف را باید با هوشمندی در معماری زیرساخت جبران کنیم.
در حوزه امنیت اطلاعات، هنوز این تصور وجود دارد که استفاده از تجهیزات امنیتی پیشرفته میتواند بهتنهایی ضامن حفاظت از زیرساخت باشد. با توجه به پیچیدگی تهدیدات امروز، امنیت پایدار در معماری دیتاسنتر چگونه باید طراحی شود؟ نقش معماری، فرآیندها و نیروی انسانی در کنار تجهیزات امنیتی چیست؟
نگاه سنتی به امنیت این بود که با خرید و نصب پیشرفتهترین فایروالها، سیستم مصون میماند. اما در دنیای واقعی، امنیت پایدار محصول خرید تجهیزات نیست، بلکه حاصل یک زنجیره متصل از ساختارهای فیزیکی، نرمافزاری، فرآیندهای بومیسازیشده و رفتارهای انسانی است که در تاروپود زیرساخت تنیده میشود. تجهیزات صرفاً ابزارهای پیادهسازی این زنجیره هستند.
اگر شما گرانترین ابزارهای امنیتی را هم داشته باشید، اما حتی یکی از حلقههای این زنجیره متصل (مانند نحوه کانفیگ بومی یا دانش پشتیبانی نیروی انسانی) ضعیف باشد، کل زنجیره امنیت پاره میشود و یک حمله توزیعشده ساده میتواند کل سرویس شما را مخدوش کند.
امنیت درونزا یعنی طراحی زونهای امنیتی لایهبندیشده، توزیع هوشمند دادهها در نقاط مختلف برای کاهش سطح آسیبپذیری و ایجاد ارتباطات چندگانه و پشتیبان. نقشه درست معماری است که مقاومت بانک را در برابر نفوذ یا حملات باجافزاری تضمین میکند، نه لزوماً برند تجهیزات نصبشده.
ورود فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، پردازش کلانداده و بانکداری هوشمند، نیاز مراکز داده به توان پردازشی و انرژی را به شکل چشمگیری افزایش داده است. با توجه به چالش ناترازی انرژی در کشور، آینده دیتاسنترهای بانکی را چگونه ارزیابی میکنید؟ آیا نیازمند بازنگری در مکانیابی، معماری و مدل تأمین انرژی مراکز داده هستیم؟
هوش مصنوعی (AI) و پردازش کلاندادهها، اشتها و مصرف منابع سختافزاری در دیتاسنترها را بهطور شگفتانگیزی افزایش دادهاند. سرورهای پردازش موازی هوش مصنوعی، دو چالش بزرگ و زنجیروار به همراه دارند: نیاز شدید به انرژی پایدار و تولید حرارت فوقالعاده بالا.
ما در کشور با چالش ناترازی انرژی مواجه هستیم. برای میزبانی پایدار از محاسبات سنگین هوش مصنوعی، الگوهای سنتی و متمرکز در کلانشهرها دیگر پاسخگو نیستند. راهکار اساسی، «توزیع جغرافیایی هوشمند دیتاسنترها بر اساس اقلیم و منابع انرژی» است.
ما باید هابهای پردازشی را به مناطقی انتقال دهیم که پتانسیل بالایی در بهرهگیری از انرژی خورشیدی دارند تا بار برق آنها از شبکه سراسری برداشته شود. همچنین، انتقال این مراکز به اقلیمهای کوهستانی و سردسیر به ما اجازه میدهد تا بهجای چیلرهای پرمصرف، از سرمایش طبیعی محیط استفاده کنیم.
تصمیم بنیادی امروز مدیران، خروج دیتاسنترها از زیرزمین ساختمانهای مرکزی شهری و بازطراحی جغرافیایی آنهاست تا فناوریهای نوین فضا برای تنفس داشته باشند.
با توجه به چالشهایی مانند محدودیتهای فناوری، نیاز به توسعه دانش بومی و ضرورت افزایش استقلال زیرساختی، جایگاه بومیسازی در صنعت دیتاسنتر کشور چیست؟ چگونه میتوان ضمن تکیه بر توان داخلی، استانداردهای بینالمللی حوزه مراکز داده را نیز حفظ کرد؟
توسعه دانش بومی هرگز به معنای اختراع دوباره چرخ یا پشت کردن به استانداردهای علمی دنیا نیست. استانداردهای حوزه دیتاسنتر، نظیر استاندارد TIA-942، بینالمللی و مبتنی بر مهندسی دقیق هستند و نباید آنها را نادیده گرفت.
توازن منطقی به این معناست که ما استانداردها و متدولوژیهای جهانی را بهعنوان نقشه راه علمی میپذیریم، اما در لایه اجرا و بومیسازی، سیستم را متناسب با ظرفیتها و شرایط خاص کشور بازطراحی میکنیم.
دانش بومی ما باید به این سؤال پاسخ دهد: چگونه با وجود محدودیتهای سختافزاری، دیتاسنتری با همان میزان پایداری و تابآوری نمونههای خارجی بسازیم؟ این هنر مهندسی و مدیریت محدودیتهاست که استقلال فناوری واقعی را برای سیستم پرداخت ما به ارمغان میآورد.
در پایان این گفتوگو، اگر بخواهید یک پیام برای مدیران ارشد بانکها و سیاستگذاران حوزه مالی داشته باشید، با توجه به موضوعاتی مانند پایداری انرژی، توزیع جغرافیایی مراکز داده و حفظ نیروی انسانی متخصص، چرا نگاه هزینهای به زیرساخت میتواند یک خطای استراتژیک باشد؟ و بانکها برای آینده اقتصاد دیجیتال باید چه تصمیمهایی را از امروز در اولویت قرار دهند؟
پیام من به سیاستگذاران و مدیران ارشد بانکی روشن است: سرمایهگذاری در پایداری دیتاسنتر، تامین انرژیهای نو، توزیع هوشمند جغرافیایی مراکز داده و توسعه دانش بومی بهرهبرداری در لایه منابع انسانی، یک هزینه عملیاتی نیست؛ بلکه یک سرمایهگذاری بلندمدت برای تضمین تداوم فعالیت و بقای بانک در بازار رقابتی آینده است.
نادیده گرفتن این سرمایه پنهان، میتواند در آینده هزینههای سنگینتری را به نظام بانکی تحمیل کند؛ هزینههایی که تنها به زیرساخت محدود نمیشوند و پیامدهایی همچون کاهش اعتماد مشتریان، اختلال در ارائه خدمات و آسیب به اعتبار سازمان را نیز در پی خواهند داشت. امروز، تصمیمگیری درباره زیرساختها، تصمیمگیری برای تابآوری و آینده نظام بانکی است.
